داری توی روزمرگی خودت زندگی می کنی که یکدفعه چند هفته زوردتر سر و کله یه بچه فسقلی پیدا می شه.قرار بوده یه بچه خوشگل اردیبهشتی باشه اما توی فروردین به دنیا میاد. همه خودشون و گرفتاریهاشون و حتی مریضی هاشون رو فراموش می کنن.انگار یه بارون رنگی باریده باشه و همه رنگی شده باشن. به چشای خاکستری اش نگاه می کنی به موچ موچ لب هاش موقع شیر خوردن به پوست نرم نرمش.به صدای نازک گریه هاش.بعد با خودت فکر می کنی که توی مخ این فسقلی چی داره می گذره؟خوبه اومده دنیا یا نه؟ واسه اطرافیانش نه واسه خودش رو میگم....
فقط سه روزه که اومده اما شده یه تیکه بزرگ از دل همه دور و وریهاش. بعد هر کی که می بینت یا زنگ می زنن می گه" قدم نو رسیده مبارک" .نو رسیده که همراه خودش کلی اتفاق خوب اورده.چون خودش یه اتفاق صورتیه!
1- بنا نهاده دست نرسد و نهاده هر کجا هست, برسد.
2- هر آن سّری که داری با دوست در میان منه, چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر گزندی که توانی به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست شود.
گلستان پر ِ این چیزهاست. ساده و حقیقی. باب عشق و جوانی اش تو حال آدم می زنه چون پر از عشق فلان مرد به فلان پسر زیبا روی و بنده خوشبو و سر و سِر با شاهد و پسری به غایت اعتدال و نهایت جمال , جوانی پاک باز وپاک رو! و عشق نرمال زن و مرد کمتره.
از یاد تو غافل نتوان کرد به هیچم
سر کوفته مارم نتوام که نپیچم
هی منتظر بارونم و وقتی که میاد غم عالم می ریزه تو دلم. بی خودی, الکی . شایدم با دلیل.
توی کوچه هایی که منو می رسونه خونه راه می رمم و راه می رم و چاله آب های خوشگلی رو نگاه می کنم که تازه درست شدن رو تن خیس آسفالت و عکس درختها افتاده توشون. کتونی هام خیس.دوباره.دستام یخ دوباره.قطره های فضول بارون روی شیشه عینکم دوباره. مصرع شعری رو می خونم که وقتی بارون میزنه مدتیه ناخوداگاه میاد رو زبونم." باران که ببارد همه عاشق هستند" شعری که مصرع اولش رو بلد نیستم, یادم رفته. یه آه می کشم و تا خونه آروم آروم میرم.
هوا خوبه ترد و تازه است جون می ده واسه زندگی کردن.زنده بودن.چیزهای دیگه......
که سراسر راه به پنجره ها خیره ئی زیباترین خانه اتاقی است که پای پنجره اش تو باشی
ای بوته ی گل در دستم
از عید دیدنی خونه یکی از فامیل ها بر میگشتیم. درخت های توی خیابون رو نگاه می کردم فقط.شکوفه هایشان و بوی عجیبشان که یک دفعه داخل فضای ماشین رو پر می کرد. سرخوشی می آوردند یک دفعه بی مقدمه. پشت چراغ قرمز که وایسادیم. نگاهم چرخید به کوچه باغی که کنارش منتظر سبز شدن چراغ بودیم. ته کوچه یه در آهنی بسته بزرگ بزرگ بود. و کنار در نزدیک به دیوار گلی باغ یه درخت بزرگ با شاخه های بلند و لانه پرنده رویش.درخت برگ نداشت.حتی یه برگ حتی یه جوونه کوچیک. به درختهای سبز و سفید توی مسیر نگاه کردم و دیدم کلی درخت هست که هنوز برگ ندارند یا کلا برگ ندارن نمی دونم.به دستهام نگاه کردم.به انگشتام.به موهام فکر کردم به برق چشام.نکنه منم از اون درختهایی ام که هنوز برگ درنیاوردن.انگار قهرن دلخورن.دختر برگ دربیار.شکوفه کن.....
نیم دایره های روی ناخن ها.....
نیم دایره های سفید روی ناخن هایت. خیلی چیزها توی دنیا اسم ندارند. مثل همین نیم دایره ها. وقتی به یادشان می افتم.نیم دایره های بی نام.....بی حوصلگی شده یکی از خصوصیات ثابتم انگار.مثل رنگ چشمام.مثل فرفر پایین موهام. مثل خیلی
چیزهای دیگرم. بی حوصلگی گاهی خوبه اما نه اول سال نه توی تعطیلات عید. دنبال اولین بی حوصلگی هام می گردم ببینم کی کجا اولین بار بی حوصله بودم و این بی حوصلگی این قدر کش اومد که هی مدام بگم " بی خیالش ولش کن بابا , حالا که چی بشه مثلا " و این حرفها باهام اومدن تا امروز. شاید اولین بی حوصلگی مال اون سالی بود که لباس نو خردین برای عید و عیدی گرفتن از بقیه و مهمونی رفتن و مهمون اومدن واسم بی معنی شد. مسخره شد. با لباسهای قشنگ جدید پاشیم بریم مهمونی.شاید از اون روز ها بود که عقم گرفت از این چیزها.
چه با حوصله باشم چه بی حوصله.چه با خودم بگم " چقدر همه چیز بی معنیه" مهمون پشت مهمون میادش و من باید چای بریزم و میوه و آجیل و شکلات ببرم واسشون. بعد همین طور که قراره چای بریزم گلهای ریز آبی روی فنجون حواسم رو پرت کنن و زل بزنم به گلها.به گلهایی که اسمشون رو بلد نیستم اما مطمئنم که چای مزه این گلها رو میده.بعد هوس کنم به جای اینکه اینجا باشم و الکی لبخند بزنم توی یه ساحل دور افتاده بی اسم و نشون کفشهام رو پرت کنم گوشه ای و راه بیفتم و برم.دریا هی موجها رو بیاره ساحل و پاهام رو خیس کنه . لای انگشتای پاهام ماسه خیس بچسبه و صدفها توی نور خورشید برق بزنن و با موجها برن و بیان و تو ساحل هیشکی نباشه و همین طور برم و با خودم بگم:" غمم و مثل موجات وردار تو ساحل خالی بکن..."
دست خودم نیست.توی عید توی تعطیلات عید این ریختی میشم. همیشه, هر سال.خیلی وقته که این جوریه. نمی دونم چرا.