روی صندلی گهواره ای اش نشست و فکر کرد.وسوسه می شد اس ام اس بزند.تلفن کند.گریه کند. سراغ لب تابش رفت که روی میز کنار پنجره بود.لب تاب را روشن کرد.روی صفحه دسک تاپ عکس مرد جوانی بود که دختر چند دقیقه ای خیره نگاهش کرد. بعد آف هایش را چک کرد.آف تازه ای نداشت.بغض کرد.
بعد از چند دقیقه زنگ خانه به صدا درآمد.پیک موتوری بود که سفارشش را آورده بود.بسته را گرفت و پول داد.آنرا با دقت نگاه کرد.کاغذ دور بسته را باز کرد.تراشه فلزی داخل بسته را بیرون آورد.صفحه صاف و براقی بود بدون هیچ نوشته و خطی.آنرا جایی میان سرش جاسازی کرد.تراشه کهنه را بیرون آورد.تراشه خاطراتش کهنه بود و کمی سیاه شده بود.به تراشه نگاه کرد و آنرا با تنفر میان سطل زباله پرت کرد.احساس کرد حالش بهتر شده.راحت تر نفس می کشد.با خودش فکر کرد چه روز آفتابی قشنگی .روی صندلی نشست و خودش را تاپ داد.به عکس مرد جوان که روی صفحه دسک تاپش بود زل زد.هر چه فکر کرد اسم مرد یادش نیامد.چشمهایش را بست و لبخند زد.تراشه درست کار می کرد.
۱۹ شهریور۸۸
حالا این شعر رو نوشته واسم که اولین باره شعرش رو می خونم.از اون سر دنیا واسه منه.کاش پیشم بودی.می فهمیدی چقدر دلم گرفته است.چقدر همه چیزم قاطی پاطی شده.شعر بخون شعر بخون واسم.....
shayad ashna basham ba to peyda kon mara ashna kon mara ba ghalbe mehrabunet bidar kon mara
: peyda kon mara bidar kon mara tu in shaBE royaei tu in shabe royaei mara ke ba to budam bia ba man yeki sho
: avalino akharinan
: mikham azb to bekhunam mikham ba to bemunam
: bia ghlbamo ehsas kon
: khube
: ?
نمی دونم خوبه یا نه.گریه هام اگه بذارن....